سلطان محمد مطربي سمرقندي

590

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ « 239 » ] [ فدايى صفوى ] [ متوفى 1052 ق / 1642 م ] فدايى ، اسمش رستم ميرزا بوده و در ملازمت شاه جم‌جاه اكبر پادشاه اعزاز داشته ، اشعار را نيكو مىگفته و اين رباعى از گفتار لطيف اوست : رباعى : در عشق اگر فعل تو صادق مىبود * معشوق به صحبت تو عاشق مىبود مىگشت مراد تو « فدايى » همه عمر * گر دل به زبان تو موافق مىبود

--> ( 239 ) . رستم ميرزا فرزند سلطان حسين ميرزا بن بهرام ميرزا بن شاه اسماعيل صفوى ، متخلّص به « فدايى » قندهارى صفوى . وى با برادر بزرگش مظفر حسين ميرزا ، سالها حكومت زمينداور و قندهار را داشتند و در سال 1002 قمرى ، از بيم تسلط سپاه ازبك به سردارى عبد الله خان ازبك ، به اتفاق برادر ديگرش سنجر ميرزا و چهار پسرش : مراد ، شاهرخ ، حسن و ابراهيم و چهارصد تركمان ، به دربار جلال الدين محمد اكبر شاه رفت و مورد احترام قرار گرفت و سمت و منصب پنجهزارى و حكومت ملتان بلوچستان سرافراز گرديد ، ازاين‌رو در برخى منابع او را فدايى ملتانى مىنامند . وى در عهد جهانگير به صوبه‌دارى تته ، اللّه‌آباد ، پتنه و بهار رفت . جهانگير او را به خطاب برادرى ممتاز كرد و پس از مرگ ميرزا غازى بيگ در 1024 قمرى به حكومت سند منصوب گرديد . فدايى صاحب ديوان است : اكبرنامه ، 3 / 644 - 646 ؛ جهانگيرنامه ، ص 148 - 149 به بعد ؛ شاهجهان‌نامه ، 1 / 309 ؛ عالم‌آراى عباسى ، ص 485 - 486 ؛ تاريخ مظفر شاهجهانى ، ص 123 ، 298 - 300 ؛ مآثر الامراء ، 3 / 434 - 440 ؛ شام غريبان ، ص 188 - 189 ؛ مقالات الشعراء ، ص 488 - 492 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 227 ( ش 41 ) ؛ تذكرهء ميخانه ، ص 668 - 669 ؛ تاريخ تذكره‌هاى فارسى ، 1 / 479 ؛ كاروان هند ، 2 / 999 - 1003 ؛ عرفات العاشقين ، برگ 266 ؛ تذكرهء روز روشن ، ص 514 - 515 ؛ تذكرهء شعراى پنجاب ، ص 272 ؛ خير البيان ، برگ 414 ؛ رياض الشعراى والهء داغستانى ، برگ 143 ؛ تاريخ ادبيات در ايران صفا ، 5 / 1 / 383 - 384 و 5 / 2 / 865 - 866 ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 694 .